تبليغاتX
به آسمان بیاندیش




بهترین مترجم کسی است که سکوت را ترجمه کند

 

باز هم تولدمه

این بار ۲۰ ساله شدم

بعد از یکسال !!!


+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/16ساعت 23:25 توسط الهه |


 

تولدم مبار ک

۱۶ فروردین


+ نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 1:0 توسط الهه |


 

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

آواز خوش هزار تقدیم تو باد

گویند لحظه ایست روییدن عشق

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 

 

سال نو همه ی شما دوستای خوبم مبارک باشه


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت 14:0 توسط الهه |


ولنتاین مبارک

154992.jpg

 


find a guy who calls you beautiful instead of hot

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت


who calls you back when you hang up on him
کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني


who will stay awake just to watch you sleep

کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند


wait for the guy who kisses your forehead

در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد[حمايتگر تو باشد]


who wants to show you off to world when you are in your sweats

کسي که مايل باشد  حتي  در زماني که درساده ترين لباس  هستي تورا به دنيا نشان دهد


who holds your hand in front of his friends

کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد


wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you

در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد


wait for the one who turns to his friends and says that's her

در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش  بگويد اون خودشه[همان کسي  که مي خواستم]




 


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/22ساعت 2:14 توسط الهه |


 

تولد وبلاگم مبارک 

وبلاگم یکساله شد

واقعا سال سختی بود برام به اندازه ی ۱۰سال طول کشید

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/12ساعت 23:53 توسط الهه |


 

كسي مرا صدا ميزند

و من بي آنكه برگردم، مي دانم تويي!!

تويي كه از سرزمين آفتاب...

به كوير خسته از سراب آمده اي

بي آنكه برگردم مي بينمت....

تو با خود آفتاب آورده اي

تا ذوب انجمادم را...

به انتظار بنشيني!!!

****

 تمام زندگی را از دریا بیاموز , زیرا برای در اغوش گرفتن ساحل ارام و قرار ندارد

***

       تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

            و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

             نمی دانی چه غمگینند....

             چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو

                          نمی دانم چه خواهد شد..؟؟؟؟

                          پر از دلشوره ام

                          بی تاب و دلگیرم

                           کجا ماندی.....؟؟؟؟؟

                      که من بی تو هزاران بار در هر لحظه میمیرم

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/18ساعت 19:30 توسط الهه |


 

گفته بودی سهراب : بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است

ولی از خستگی عشق چه می دانستی

شوکرانش را آیا هرگز به تو قطره قطره نوشاندش کس

شده یکبار به جز گرمی عشق به غم سردی آن هم برسی

سردی عشق چیز ویرانگر بی احساسی است

در همه ی زندگی ات داشتی لحظه ای بی توصیفی

سهراب ٬ عشق جز چهره ی گل ٬ آب ٬ درخت چهره ی دیگری هم دارد

عشق سنگی است که زیبایی را به نگاهم چه حقیرانه شکست

سهراب ... عشق را گر چه من تجربه اش کردم و شرنگش را نوشیدم ٬ گر تو هم تجربه اش می کردی ٬ شاید آن وقت چنین می گفتی

«بدترین درد رسیدن به نگاهی است که در سردی عشق رنگ خود باخته است

   I know you understand

     My heart is heavy

 But when I am at your side

   My sorrow flies away

   Things will be done your way

     It is your fault

   It my soul awaits you

   Awaits you once more

    How could I ever stand

    Living without you?

    How could I ever wait?

  How could I resist?

     Sadness and despair

    Have overwhelmed me

     Ever since you left

      I 've forgotten what livings means!

  

 مي دونم ميفهمي

 قلب من سنگينه

 اما وقتي کنارت باشم

 ناراحتي من از بين ميره

همه چيز برمي گرده به حالت اول

 تقصير تو بود

 که روحم منتظر تو بود

 منتظر تو بود

چطوري مي تونم بدون تو

زندگي کنم؟

 مي تونم هميشه صبر کنم؟

چطوري مي تونم مقاومت کنم؟

ناراحتي و نااميدي

تمام من رو در بر گرفته

از وقتي که تو رفتي

فراموش کردم زندگي يعني چه

 

***
اشکي براي عشق

اشکي براي کودکيم آن دستهاي کوچک زيبا

اشکي براي بزرگترين ماهي دريا

اشکي براي پنجره اي که رو به تو بود و شکست

اشکي براي بوسه ها که ناگاه به گريه نشست

اشکي براي دلتنگيهاي عاشق امروز

اشکي براي دلشکسته فردا

اشکي براي تو

اشکي براي ما

اشکي براي عشق ريختم


 


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/01ساعت 0:2 توسط الهه |


 

عید سعید فطر مبارک

 

صداي پاي عيد مي آيد و دل مومن بر سر دو راهي آمدن عيد رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکليف است، از آمدن آن يک دل شاد باشد يا از رفتن اين يک محزون؟ عيد فطر پاک ترين و عيدترين عيدهاست چرا که پاداش يک ماه عبادت و شست وشوي جان در نهر پاک رمضان است.

عيد فطر، عيد پايان يافتن رمضان نيست، عيد برآمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است، چونان ققنوس که از خاکستر خويش دوباره متولد مي شود. رمضان کوره ايي است که هستي انسان را مي سوزاند و آدمي نو با جاني تازه از آن سر بر مي آورد . فطر شادي و دست افشاني بر رفتن رمضان نيست ، بر آمدن روز نو، روزي نو و انساني نو است.  بناست که رمضان با سحرها و افطارهايش ، با شبهاي قدر و مناجات هايش از ما آدمي ديگر بسازد

اگر درعيد فطر درنيابيم که از نو متولد شده ايم، اگر تازگي را در روح خود احساس نکنيم، عيد فطرعيد ما نيست .

 


+ نوشته شده در جمعه 1386/07/20ساعت 14:15 توسط الهه |




سلام به همه ي دوستان گلم !

بعد از مدتي اومدم اپ کنم تقريبا بعد از يک ماه !

رسيدن ماه مبارک رمضان رو هم بهتون تبريک مي گم  منو هم از دعا فراموش نکنيد

اين آخرين پست من تو تابستونه  ...

راستي  به همه ي دوستاني که امسال دانشجو شدن تبريک مي گم براشون ارزوي موفقيت دارم

منم دانشجوي رياضي محض شدم که ازاين به بعد بايد حسابي درس بخونم

به وبم سر بزنيد يادتون نره ...


به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت تو به سيرت تو مي نگرد . به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشه


پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

  يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است

 


+ نوشته شده در جمعه 1386/06/30ساعت 2:56 توسط الهه |


 

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سر سبز
چهار فصلش همه آراستگی است


من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی


من چه می دانستم، دل هر کس دل نیست
قلبها صیقلی ،ازآهن و سنگ
،قلبها بی خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از
متلاشی شدن دوستی است
...و عبث بودن پندار سرور آور مهر

 


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/30ساعت 4:34 توسط الهه |


 

کشیدی منو به آتیش ، خیلی بی مهرو وفایی

دل من بدجوری سوختش ، حیف که تو ازش جدایی

مرهم قلب شکستم ، یه بغل گلای یاسه

کاش تو برگردی دوباره ، نگو این دل ناسپاسه

اون یه لحظه دیدن تو دلمو هوایی کرده

حیف که دستای نجیبت خیلی وقته دیگه سرده

سرمو بالا نکردم تا نگاهتو نبینم

نمی خواستم این بارم من جلوی چشات بمیرم

نمی خواستم تو بخونی غصه ی این لحظه هارو

یادمه دستای تو ساخت تموم فاصله هارو

سرمو بالا نکردم نبینی چشای خیسم

باتموم بی وفاییت هنوز از تو می نویسم

کاش می دیدی که چه جوری منو سوخت یه لحظه دیدار

حتی من سلام نکردم تا نگم خدانگهدار

ما مثه دوتا غریبه رد شدیم ازگله هامون

دور شدیم از هم و آخر قدکشید فاصله هامون

 

 

 ................................

 

پیشاپیش فرا رسیدن میلاد مولی الموحدین علی (ع) وروز مرد

 رو به همه ی مسلمانان و به خصوص شیعیان

تبریک می گم

...

 

تو كه دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ماست

دل دريا نوشتي

همه دنيا رو نوشتي

دل ما رو بنويس

بنويس

هر چه كه ما رو به سر اومد

بد قصه ها گذشت و بدتر اومد

بگو از ما كه به زندگي دچاريم

لحظه ها را مي كشيم نمي شماريم

بنويس از ما كه در حال فراريم

توي اين پاييز برگ فكر بهاريم

دل دريا نوشتي

همه دنيا رو نوشتي

دل ما رو بنويس

دست من خسته شد از بس كه نوشتم

پاي من خسته شد از بس كه دويدم

تو اگر رسيدي ما رو خبر كن

چرا اونجا كه تويي من نرسيدم

تو كه از شكنجه زار شب گذشتي

از غبار بي سوار شب گذشتي

تو عشق و با نگاه تازه ديدي

باد ه باد به سينه دريا كشيدي

تو كه دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ماست

بنويس از ما كه در حال فراريم

توي اين پاييز برگ فكر بهاريم

دل دريا نوشتي

همه دنيا رو نوشتي

دل ما رو بنويس

بنويس از ما كه عشق و نشناختيم

حرف خالي زديم و قافيه باختيم

بگو از ما كه تو خونمون غريبيم

لحظه ، لحظه در فرار و در فريبيم

بگو از ما كه به زندگي دچاريم

لحظه ها را مي كشيم

نمي شماريم

بنويس

هر چه كه ما رو به سر اومد

بد قصه ها گذشت و بدتر اومد

...

 


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/04/26ساعت 1:25 توسط الهه |


 

یادم باشد :

  حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

          نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

                    راهی نروم که بی راه باشد

                        خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

 یادم باشد

                  که روز و روزگار خوش است

                        همه چیز

                  رو به راه است و خوب

                                                     تنها

                                                     تنها دل ما دل نیست .

اما تو نیز ...

یادت باشد حقیقت با تمامی تلخی هایش از دوست داشتن بهتر است

یادت باشد آنکس که در قفس چشمانت اسیر شد آزاد نکنی

و مبادا با نگاهی ...

یادت باشد اگر کسی پرسید راه عاشقی کدام است ؟ جاده تنهایی را به او نشان ندهی

یادت باشد اگر کسی برایت نوشت : ((که دوستت دارم )). برایش نغمه جدایی سر ندهی .

 

                    یادت باشد که روز و روزگار خوش است

                          آری همه چیز بر وفق مراد است و خوب  .

                                و خوش تر از آن معشوق بودن .

                                     تنها دل عاشق است که دل نسیت .

                                            یادت باشد اگر دلی را تنها گذاشتی

                                                  چنان باش که روزی بتوانی به یادش آوری

یادت باشد به دیگران بیاموزی که چگونه بر غرورشان تکیه کنند .

آنگاه که اشکهایشان سبب از پا افتادنشان شد .

یادت باشد به دیگران بگویی که سرودن ((دوستت دارم ها )) چه بی اثر است .

یادت باشد

      آخرین لحظه خداحافظی تو

             آغاز لحظه شکستن است .

یادت باشد

     می توانستی بال پرواز باشی

            تا راه صعود به قله آرزوها ، به لحظه ای طی شود .

 

یادت باشد می توانستی بهترین بهانه باشی برای شکستن همه نباید ها

یادت باشد می توانستی بهترین خبر قاصدک ها باشی

یادت باشد می توانستی معنای واژه ((سکوت)) باشی

یادت باشد همه اینها را  می توانستی باشی

اما تو فقط

یک بغض بی وقفه 

و گریه ای بی نهایت شدی

...............

رسم زندگي اين است:

يک روز کسي را دوست داري ...و روز بعد تنهائي

به همين سادگي...او رفته است

و همه چيز تمام شده است

مثل يک مهماني که به آخر مي رســــد

وتو به حال خود رها مي شوي

چرا غمگيني؟

اين رسم زندگيست...تو نمي تواني آنرا تغيير دهي

پس

تنها بمان

اين تنها کاريست که از دستت بر مي آيد

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/11ساعت 22:29 توسط الهه |


سلام بعد از روزها اومدم بنویسم  مناسبتی بهتر از روز مادر پیدا نکردم...

 

مادر

کودکي که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد: "مي گويند فردا شما
 
مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه
 
 مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟" خداوند پاسخ داد: "از ميان بسياري از
 
 فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو
 
نگهداري خواهد کرد. " اما کودک هنوز مطمئن نبود که مي خواهد برود يا نه
 
. اينجا در بهشت ، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها
 
براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: " فرشته تو برايت آواز
 
خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي
 
 کرد و شاد خواهي بود. " کودک ادامه داد: " من چطور مي توانم بفهمم
 
مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟" خداوند او را نوازش کرد و
 
 گفت: "فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است
 
بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد
 
 که چگونه صحبت کني."

کودک با ناراحتي گفت: " وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟"
 
 خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت: "فرشته ات دستهايت را کنار
 
 هم مي گذارد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني. "کودک سرش را
 
 برگرداند و پرسيد : " شنيده ام که در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي
 
کنند . چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ "فرشته ات از تو محافظت
 
 خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. "کودک با نگراني ادامه
 
داد: "اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم، ناراحت
 
خواهم بود. "خداوند لبخند زد و گفت: "فرشته ات هميشه درباره من با تو
 
صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت، گرچه من
 
 همواره در کنار تو خواهم بود."

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. کودک
 
مي دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کن . او به آرامي يک سوال
 
ديگر از خداوند پرسيد: "خدايا ! اگر بايد همين حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام
 
 را به من بگوييد. "خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: "نام فرشته ات
 
اهميتي ندارد. به راحتي مي تواني او را مادر صدا کني

روز مادر مبارک

 


براي تو مي نويسم ....

براي تويي که آرزوهايت آرزويم است...
براي تو که سر شار از عشق بودي.......
برا تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست......
براي تو که مي دانستم از آن من نيستي ......
براي تويي كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست......
براي تو که همه چيز را به فراموشي سپردي.......
براي تويي كه عـشقت معناي بودنم است.............
براي تويي كه غمهايت معناي سوختنم است...........
براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست........
براي تويي كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردي.......
براي تويي كه تمام هستي ام در عشق تو غرق شد........
براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است........
براي تو که با آنکه من اينقدر تو را دوست دارم ولي تو ..........
براي تويي كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است..............
براي تويي كه هر لحظه دوري ات برايم مثل يک قرن است ..........
براي تو که اگر غمي بر دلت نشيند من نيز غمگين مي شوم.........
براي تو که اميد داشتم لااقل دمي با مهرباني بامن باشي...............
براي تو که بودنت بودنم و نبودنت.................................................

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/11ساعت 17:29 توسط الهه


 

نفرين

 

نفرين به دوست داشتن من

نفرين به عشق و دل من

نفرين به سرنوشت من

هر چه نوشت فقط غم است...

 

نفرين، نفرين...

نفرين به او كه دل نداشت

عشق را زشت مي پنداشت

 

نفرين، نفرين...

نفرين به تو كه هيچ گاه

نفهميدي

عشق چيست  عاشق كيست؟!

 

.

.

.

(هر چه هست حرف دل است)

چه كنم اما

نفرين من گيرا نيست...

 

(از حرف های خودم)

 

 


 

 نميشه بــــــاورم

توي چشــــــــــــام نگــــــــاه نکن

اين لحظه هاي ااااااخـرم

اخه چطور دلــــم بيـــاد

چشماتو گريوووون ببينم

ميرم ولي اينـــــــو بدووون

چشم انتظارت ميشينم

ميرم ولي گريه نکن

نزار از عشقت بميرم

شايد تو اوج بي کسي با عکسات اروم بگيرم

ميرم ولي بدون يکي خيلي تو رو دوستت داره

يکي که از دوري تو سر به بيابون ميزاره

خــــــــــــــــــدا نگهدار عزيزم

دارم ميرم از ايـــــن ديار

اينجا کسي منو نخواست

تو هـــــم منوووووو تنها بذار

اينجا غريب بودم ولـــــــي

هيشکي نپرسيد از کجـــاست

مسافرم مگر برم گريــــــــــــه نکن

خدا نخواست

دوستم نداشتي اما من

عادت کردم به بودنت

غريب بودم با مردم

تو رو ازم ربودنت

ميرم ولي بدون فقط تويي دليل بودنم

ميهمون نوازي کردنت

منو از اينجا روندنت

ميرم واي گريه نکن

نزار از عشقت بميرم

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/06ساعت 23:37 توسط الهه |


 

کاش مي دانستيم زندگي کوتاست کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد کاش دلهايمان دريايي مي شد کاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد کاش هیچ بهانه ای نبود

 

منو به خاطر اینکه دیر آپ می کنم ببخشید

یه مدت کوتاه دیگه میام و جبران می کنم

منمن

 

 

نبودي نبودم، تو هستي كه هستم

                                                             

به تو تكيه مي دم،تو رو مي پرستم

 

به تو تكيه مي دم،تو كه عاشق تريني

 

كه دلواپس لحظه هاي زميني

 

من از تو نگفتم، شنيده گرفتي

 

به يادت نبودم،نديده گرفتي

 

مي خوام مثل آينه پيش روت بشينم

 

تو رو با تمام وجودم ببينم

 

همه دل خوشي ها گذشتو تو موندي

 

تو،بيراهه هامو به مقصد رسوندي

 

اميدم پس از تو شده نا اميدي

 

هميشه تو، آخر به دادم رسيدي

 

 

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/02/02ساعت 2:6 توسط الهه |


 ديگه از تو مي خونم
 تو اي يار مهربونم
ديگه از تو مي خواهم
 با من بموني عزيزم
 ديگه نگو تو ، مي خوام برم من
 اگه بري تو تنها مي مونم


 (آخه كي دلش مياد كه عشقشو رها كنه)


 مگه تو عاشق نبودي
 مگه نگفتي عاشق مي موني
 پس چرا مي خواي بري؟
 دستامو رها كني؟

***
 به ياد تنهايي هامون
 به ياد غصه هامون
 به ياد خنده هامون
 به ياد عاشقي مون


 بيا بازم بمونيم و
 قصه ي عشقو بخونيم

شعر از ...

نظرتون رو بگید...

 


+ نوشته شده در جمعه 1386/01/24ساعت 4:2 توسط الهه |


 

سلام به دوستان گلم

امیدوارم تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشید

هر آنچه که هستي بهترين باش
اگرنميتواني خورشيد باشي ستاره باش
اگرنميتواني بلوطي برفراز تپه اي باش
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه ميرويد
اگر نميتواني درخت باش بوته باش
اگرنميتواني بوته اي باشي علف کوچکي باش
و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن
اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يک ماهي کوچک باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه باش
همه را که ناخدا نمي کنند ملوان هم ميتوان بود
در اين دنيا براي همه ما کاري هست
کارهاي بزرگ کارهاي کمي کوچک تر
و آنچه که وظيفه ماست چندان دور از دسترس نيست
اگر نميتواني شاهراه باشي کوره راه باش
اگر نمتواني خورشيد باشي ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه که هستي بهترين باش

داگلاس مالوچچ

 


خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام

خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني که منو از چشم تو مي ديد

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به دريا

بدوني بي تو با تو همينه رسم اين دنيا ...

خداحافظ همين حالا ....

 

 

راستی ۱۶  فروردین  تولدمه 

 

 

 

 

از دوستان عزیزی که کامنت می ذارن ممنون

و

اگه دیر سر می زنم معذرت می خوام...

 


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/01/14ساعت 18:14 توسط الهه |


 

 

بهاران آمد و فرخنده نوروز

مبارك باشي و خوشبخت و پيروز

الهي خوش دل و خوش كام باشي

بود هر روز تو نوروز و بهروز

 

خزان رفت و زمستان بار بسته

بهار آمد بهاراني خجسته

ميان باغ مي خوانند با هم

قناري ها، پرستوهاي خسته

  

بهار آمد بهاراني خجسته

شكوفه هاي شاد تازه رسته

به مهماني گل در نازو رقصند

تمام شاپرك ها دسته دسته

  

حرير سبز صحرا لاله زاره

درخت گل به بار آمد بهاره

بيا بنگر شكوه دولت عشق

چمن از لشكر گل بي شماره

  

تو هم اي جان زارو خسته ي من

تو اي غمگين دل بشكسته ي من

به لبخندي بهاري از سر عشق

گره بگشا ز كار بسته ي من

  

 

دوستان عزيزم  فرا رسيدن سال جديد رو به همه ي شما تبريک مي گم

اميدوارم سال پر از خير و بركتي باشه واسه شما  . . .

و به هر چي كه دوست داريد برسيد

(آمين)

 

منو فراموش نكنيد  واسه من  هم دعا كنيد ...

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/27ساعت 18:10 توسط الهه |



يه دل دارم خدا داره ،زمين داره ،هوا داره، ميون درياي غمش کشتي وناخدا داره

يه دل دارم ترک داره، ترس و يقين و شک داره، رو بام برفيش هميشه يه دنيا بادبادک داره

يه دل دارم که غم داره، يه عمره اونو کم داره، غروبا بيشتر مي گيره اما هميشه غافله

يه دل دارم ديدن داره، ديوونگيش چيدن داره، يه دل دارم دريا داره کوير داره صحرا داره

يه دل دارم بارون داره، ليلي داره مجنون داره ناخونده توش زياد مي ياد اون هميشه مهمون داره

يه دل دارم ماه داره بيراهه و راه داره اندازه ابراي سرد دردسر و راه آه داره


از ته دل  نمي گم ولي اگر که دل نبود

دروغ چرا! تو دنيامون اينقد غم و مشکل نبود

پيش روي دلم مي گم توهين نباشه به دلا

خوش به حال بي خيالا خوشا به حال عاقلا

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت 1:2 توسط الهه |


 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا

 عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني

رفتن با پاي و سر، عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛

 عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو

 عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي

عشق ،يعني يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان

زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده ؛

 در كويري چشمه اي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار ؛

باور امكان با يك گل بهار در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛

 عشق يعني تاب آخرين برگ درخت

عشق يعني روح را آراستن 

 

 

 

 

عشق يعني...

عشق يعني تا ابد آبي شدن

 عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن

عشق يعني لذت يك آرزو

 عشق يعني يك بلاي ماندگار

عشق يعني هديه اي از آسمان

عشق يعني يك صفاي سازگار

 عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن

عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن

 عشق يعني زنگ تكرار نگاه

عشق يعني لحظه اي زيبا شدن

 عشق يعني قطره بودن سوختن

عشق يعني

راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش ‌آبي و بي كينه

است...

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/06ساعت 0:34 توسط الهه |


 

(Help of God)

I can not

Do every thing

Myself

I need a hand

From the sky

A help

A love a light

I can live

With light of God

 

(كمك خدا)

من نمي توانم به تنهايي كاري انجام دهم

من نياز به دستي از آسمان دارم

يك كمك ، يك عشق ، يك نور

من تنها با نور خدا زندگي مي كنم

آلن دواک

 


يکي بود     يکي نبود

اون که بود      تو بودي. . .

اون که تو قلب تو نبود     من بودم

يکي داشت  يکي نداشت

اون که داشت     تو بودي. . .

اون که جز تو هيچ چيز نداشت     من بودم

يکي خواست     يکي خواست

اون که  نواست     تو بودي. . .

اون که نخواست از تو جدا بشه     من بودم

يکي رفت     يکي نرفت

اون که رفت      تو بودي. . .

اون که به جز تو دنبال هيچکس نرفت     من بودم


 

 

عاشقي؟

پس گوش كن ! بدان،  عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باش ...

 


+ نوشته شده در شنبه 1385/11/28ساعت 19:48 توسط الهه |


 


دست من خيلي حقيره که واسه ات يه سايه باشه

آخه خورشيـــــد کــي ميتونه با شبا همسايه باشه

 

قصه اي نگفتـــــه بودي تو کتاب سرنوشتم

که بـــايد لحظه به لحظه تورو از نو مي نوشتم

 

يـــــــه روز اومدي از راه از ته غبار جاده

ته چشمات غم دريا خسته با پاي پياده

 

روبه درياي شکستن چشمه اي شيشه اي بودم

من همه ترانه هامو با شکستن مي سرودم

 

تو مث حادثه بودي مثل بارون بهاري

کاشکي مي شد تو هميشه بر تن تشنه ام بباري


ميدونم تو هم مثل من از جدايي گله داري

بدون اينو، واسه عاشق سخته اين چشم انتظاري


نتونستم که بدونم تو چي هستي، تو کي بودي

وقتي چشمامو گشودم تو ديگه با من نبودي


بعد توُ تموم فصلام شده پائيز جدايي

منتظر با چشماي خيس مي نشينم تا بيايي


I tried telling you but I failed

wishes that haven't come out


tears that haven't been shed yet


stories that haven't been told yet


truth that has not been blurted out

love and affection that has not been shown yet,


reality that hasn't been accepted yet


all this because the mind is in doubt

all this because I have lost my ability to shout


I tried telling you but I failed


I failed to tell you


ولنتاین مبارک عزیزم امیدوارم همیشه عاشق باشی

 ادامه مطلب ولنتاين چيست؟


| ادامه پست |

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/25ساعت 0:34 توسط الهه |


 

هيچ كس ! در دل تاريكي شب

 

با چراغي به سراغم نرسيد

 

هيچ كس! موقع پژمردن فصل

 

با گلي تازه به باغم نرسيد

 

هيچ كس!

 

هيچ كس بازي به بازويم نداد اي روزگار

 

گل پريشان شد زمستان شد بهار

 

از جواني نيست چیزي يادگار

 

هيچ كس اين روزها هم درد وهمرازم نشد

 

آگه از درد منو دل سردي سازم نشد...

 

هيچ كس!

 

هيچ كس در دل تاريكي شب

 

با چراغي به سراغم نرسيد

 

هيچ كس!  هيچ كس!

 

 

 

 

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دست های تو به من میبخشد شور و عشق و مستی

وتو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

 

میتوانی ولی...

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/22ساعت 0:59 توسط الهه |


 

از بزرگان

 

 

كسي كه اميد را از دست مي دهد همه چيزش را از دست مي دهد.

       ژرژ هربرت

 

رسم غريبي است !اگر در زندگي جز بهترين را نپذيري آن را به چنگ خواهي آورد.

سامرست موام

 

انسان بدبخت همه لوازم خوشبختي را در اختيار دارد. به جز اراده خوشبختي

     وين والر

 

بردباري طعم  تلخي دارد ولي ثمره ي آن بي نهايت شيرين است.

روسو

 

همه ي آدم ها فكر مي كنند كه همه مي ميرند غير از خودشان.

ادوارك يانگ

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/19ساعت 0:44 توسط الهه |


 

 

زندگي رسم خوشاينديست. زندگي بال وپري داردباوسعت مرگ
زندگي پرشي داردبه اندازه ي عشق
زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت ازيادمن وتو برود
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد
زندگي صوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد
زندگي گل به توان ابديت
زندگي ضرب زمين در ضربان قلبهاست
زندگي هندسه ي ماده ي تكرار نفسهاست
هر كجا هستم باشم اسمان مال من است
حنجره . فكر. هوا . عشق . زمين مال من است اري اري
 

                زندگي زيباست

زندگي اتشگهي ديرنده پابرجاست گربيفروزيش رقص شعله اش

درهركران پيداست.ورنه خاموش است وخاموشي گناهي است

اري:

به راستی زندگي زيباست؟*

 

 

 

 


+ نوشته شده در جمعه 1385/11/13ساعت 16:7 توسط الهه |


 


صداقت را بیاور پیش ما اینجا کسی صادق نمی ماند!
محبت را بیاور پیش ما اینجا کسی عاقل نمی ماند!
عطوفت رامیان کوچه باغ دل بیاور
تا دوباره قلبمان پر از محبت های بی پایان شود
و لبخندو محبت را بیاور
تا دوباره چشممان زیبا وناپیدا شود
باری...
من از یاران نام آور سخن هایی به دل دارم
کسی اینجا به گوش کس پیامی خوش نمی آرد!
مرا این گونه تنها در میان باد مگذارید
که دیگر این کمند جان توانی بس نمی آرد!
بیاور جام می جانا .جان تسلیم خود گردان
که دیگر این طرب سوی مصلی بر نمیگردد
بهاران شوکت عیش وخوشی در سینه می آرد
که دیگر این خزان وفصل باران بر نمی گردد
که دیگر...

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/05ساعت 0:55 توسط الهه |


 

هر جا که ميروم ز غمت ديده پر نم است

هر  ماه  من  ز  داغ تو  ماه  محرم است

عمری  گريستم  که  موظف  به  گريه ام

گر نُه  فلک به گريه شود باز هم کم است

مريم  که  در  کتاب  خدا  ذکر  نام اوست

يک  زينب  تو اسوه  و استاد مريم است

يک « يا حسين» گفتن من رمز آبروست  

              نام   حسين   ترجمه ی  اسم  اعظم  است      

                 


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/01ساعت 2:41 توسط الهه |


آب می خواهم، سرابم می دهند               عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب               از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند                       بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست               از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد                 يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام                 تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم              خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است         کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم                  عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم             هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست                    بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست            چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم                طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام                    راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!                   من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن             من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش             من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است          گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش                دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود                      قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود                شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد                 خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان             خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد             اين همه ليلی،کسی مجنون نشد


+ نوشته شده در جمعه 1385/10/29ساعت 3:49 توسط الهه |


 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/28ساعت 2:46 توسط الهه |


 

یادمه وقتی به عشقت من تــرانه ها میساختم

واسه دیدن چشمـــات کم کمک جون میباختم

توی اون غربت بی مهر تنها به انتظار نشســـتم

تـــو که برنگشتی نزدم بیهوا تو خودم شکستم

قطره های اشــک رفته تــو رو یاد من می یاره

قاب عکس روی دیوار تو رو پیش من می ذاره

چشمای خســــته من بیاد تـــو همش میباره

دفتر خاطراتـــــم دیگه طاقت اشکای منــو نداره


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/24ساعت 1:58 توسط الهه |





Copyright © 2006 - 2007 - niloo68r.blogfa.com


Omide-Khaste.Blogfa